تبلیغات
در مورد 8سال دفاع مقدس

در مورد 8سال دفاع مقدس
سلام دوستای گلم ممنونم که به وبلاگم سرزدید لطفا نظر فراموش نشود.....
قالب وبلاگ
مقدمه
در جریان منازعات كم شدت، همواره بین اختلافات داخلی و وقوع جنگ میان كشورها رابطه مستقیمی وجود دارد. تقریباً در هر دوره تاریخی، وجود اوضاع ناآرام داخلی قدرت های خارجی را برای مداخله وسوسه كرده است.
در جریان وقوع انقلاب در یك كشور، گروه های انقلابی ضعیف یا گروه هایی كه به ائتلاف با گروه انقلابی حاكم و سهیم شدن در قدرت سیاسی موفق نشده اند، به موضعگیری در برابر گروه حاكم می پردازند و در این راستا، برای تقویت شانس موفقیت خود در این مبارزه، می كوشند حمایت كشورهای خارجی و گروه های مخالف برانداز در یك كشور، برای كشورهای ثالثی، كه در برابر آن كشور نیات توسعه طلبانه دارند، همواره به منزله محركی برای آغاز جنگ به شمار می آید. در منازعه بین دو حكومت، گروه های مخالف در هر یك از دو كشور، وسیله دستیابی اهداف و استراتژی طرف مقابل قرار می گیرد، در چنین حالتی، گروه های مزبور سرنوشت خود را با استراتژی كشور مهاجم گره می زنند و تمام امكانات محلی قدرت خود را در راستای تحقق هدف مشترك به كار می گیرند.


طی جنگ ایران و عراق نیز، چنین فرآیندی وجود داشت. رژیم عراق با حمایت از گروه های مخالف نظام انقلابی ایران، همچون جبهه خلق عرب در اوایل جنگ و سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) و حزب دموكرات كردستان و حزب كوموله درصدد بهره برداری از آنها علیه جمهوری اسلامی برآمد. در این میان، به دلیل آن كه از میان گروه های مزبور همكاری منافقین با رژیم عراق از برجستگی خاصی برخوردار است در زیر به بررسی آن می پردازیم.

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین خلق ایران كه پس از انقلاب به سازمان منافقین شهرت یافت، یكی از كانون های مبارزه علیه رژیم پهلوی بود. این سازمان با ساختار تشكیلاتی منظم و نیز برخورداری از امكانات گسترده در راستای مبارزه مسلحانه و تظاهر به گرایش های اسلامی توانسته بود، افراد زیادی را جذب كند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قدرت طلبی رهبران گرایش های غیردینی آنها آشكارتر شد. با جبهه گیری نیروهای انقلابی در برابر آن، این سازمان به تدریج به مخالفی برانداز در برابر نظام اسلامی ایران تبدیل شد و در آشفتگی هایی كه پس از انقلاب پدید آمد، نقش محوری را ایفا كرد. این سازمان با موج تروری كه در اوایل انقلاب به راه انداخت، بسیاری از افراد و شخصیت های وفادار به امام(ره) وانقلاب را به شهادت رساند. بحث برانگیزترین اقدام این سازمان، همكاری با رژیم عراق در تهاجم این كشور علیه ایران بود؛ خیانتی كه به آسانی از حافظه ملت ایران محو نخواهد شد.

در این مقاله، سعی می شود فعالیت ها و اقدامات سازمان منافقین، طی جنگ ایران و عراق بررسی و نقش این سازمان در روند تحولات جنگ ارزیابی شود. در این راستا، نخست، در مبحث جداگانه ای فعالیت های این سازمان از زمان شكل گیری تا آغاز جنگ تشریح خواهد شد و در مباحث بعد، مواضع و عملكرد آن از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

الف) مواضع و عملكرد سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) از آغاز شكل گیری تا آغاز جنگ تحمیلی

در حالی كه كودتای 28 مرداد، فضای سرد اختناق را بر كشور حاكم كرده بود و هرگونه فعالیت مسالمت آمیز مخالفان سیاسی رژیم با واكنش خشن روبه رو می شد، سركوب قیام پانزده خرداد 42 مهر پایانی بر مبارزه علنی و مسالمت آمیز بود. در این زمان، مشی مسلحانه در میان گروه های مختلف سیاسی با ایدئولوژی های گوناگون اعم از ملی، مذهبی و غیرمذهبی جا افتاده بود، به طوری كه هیئت های مؤتلفه و حزب ملل اسلامی از میان نیروهای مذهبی، چریك های فدایی خلق، حزب توده و چند گروه دیگر چپ از میان نیروهای غیرمذهبی به مشی مسلحانه روی آورده بودند. در شهریور ماه 1344، سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) از سوی محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان تأسیس شد. این سه تن از اعضای سابق نهضت آزادی ایران و از فارغ التحصیلان دانشگاه تهران بودند. آنها در دوره سربازی به مطالعه و بررسی درباره ایجاد یك سازمان مخفی برای عملیات مسلحانه پرداختند پس از پایان این دوره، به برگزاری جلسات منظم برای بحث درباره استراتژی و برنامه های سازمان همت گماشتند. سازمان با توجه به پیروزی های انقلابیون ماركسیست در چین و كوبا به مطالعه آثار رهبران انقلابی، مانند مائو، چه گوارا و رژیس دبری پرداخت. هر چند این سازمان ایدئولوژی اسلام را به عنوان تئوری راهنمای عمل خود برگزیده بود، اما مطالعه برخی از متون ماركسیستی برای استفاده از تجارب علمی و اجتماعی بر ایدئولوژی آن تأثیر گذاشت. حسین روحانی و تراب حق شناس، دو تن از فعالان سازمان، درباره ایدئولوژی آن می گویند: «منظور اصلی ما تركیب ارزش های والای مذهب با اندیشه علمی ماركسیسم است. ما معتقدیم كه اسلام با اندیشه علمی ماركسیسم است. ما معتقدیم كه اسلام راستین با تئوری های تحول اجتماعی، جبر تاریخ و نبرد طبقاتی سازگاری دارد». در واقع، آنان اسلام را از دیدگاه ماركسیسم تجزیه و تحلیل می كردند. بر همین اساس، امام خمینی(ره) در همان سال های مبارزه از تأیید سازمان خودداری كردند و به روایت حجت الاسلام سید محمود دعایی، امام پس از گفت و گو با حسین روحانی، نماینده سازمان و مطالعه كتاب راه انبیا راه بشر فرمودند: «اینها ضمن این كتاب می خواهند بگویند كه معادی وجود ندارد و معاد سیر تكاملی همین جهان است و این چیزی است خلاف معتقدات اصولی اسلام». با آغاز سال 1347، اعضای سازمان برای تدارك عملیات مسلحانه آماده شدند. آنها بدین نتیجه رسیده بودند كه نبرد مسلحانه در شهرها از روستاها مناسب تر است. اعضای گروه در خانه های تیم زندگی می كردند از طریق برخی از بازاریان تغذیه مالی می شدند. هم چنین عده ای از آنها برای فراگیری فنون نظامی به كشورهای عربی رفتند و با سازمان آزادی بخش فلسطین ارتباط برقرار كردند. در حالی كه سازمان برای آغاز عملیات مسلحانه در انتظار بازگشت اكثریت نیروهای اعزامی به پایگاه های فلسطینیان بود، واقعه سیاهكل در بهمن ماه سال 1349 از سوی چریك های فدایی خلق رخ داد، از همین رو، مجاهدین خلق(منافقین) در اجرای عملیات نظامی تعجیل كردند. به نظر می رسد سازمان مجاهدین خلق به عنوان یك گروه نظامی كه می كوشد اسلام را با نظرات ماركسیستی سازگار كند. از این كه در عرصه عمل، از یك گروه نظامی ماركسیست عقب بماند، احساس حقارت می كرد. نخستین عملیات نظامی سازمان برای تابستان سال 1350 برگزار شد و احكام صادره نشان دهنده برخورد قاطع رژیم با این حركت بود؛ به طوری كه دوازده تن به اعدام، شانزده تن به زندان ابد، یازده تن به زندان های ده تا پانزده سال و 25 تن به زندان های یك تا ده ساله محكوم شدن . "از میان محكومان به اعدام، دو تن به نام های بهمن بازرگانی و مسعود رجوی از مرگ رهایی یافتند. هر چند درباره نجات رجوی گفته شد كه بر اثر مساعی برادرش كاظم رجوی، عده ای از حقوقدانان و استادان دانشگاه ژنو در نامه ای به شاه خواستار عفو وی شدند، اما حقیقت ماجرا از این قرار بود كه ارتشبد نعمت الله نصیری، ریاست ساواك، در نامه ای به ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح، رجوی را از عوامل سازمان متبوع خود معرفی كرد و خواستار تجدید نظر در حكم صادره برای وی شد. بدین ترتیب، مسعود رجوی عامل ساواك در زندان رژیم به عنوان یك مبارزه باقی ماند تا سال های بعد در مقابل انقلاب اسلامی مردم ایران به ایفای نقش بپردازد.
سازمان در فاصله زمانی سال های 1352 تا 1354 به عملیات های مختلفی دست زد كه نبرد خیابانی، بمب گذاری در اماكن مهم دولتی، ترور شخصیت های نظامی و ... را شامل می شد. در حالی كه سازمان علی رغم ضربات پی درپی رژیم در مقابل حمایت گروه های گوناگون اجتماعی به حیات خود ادامه می داد، از درون خود آن، ضربه مرگ آوری بر پیكره اش وارد آمد. در مهرماه سال 1354 گروهی از مجاهدین در بیانیه ای، ماركسیسم را تنها فلسفه واقعی انقلابی دانستند. آنان در این بیانیه از ناامیدی خود در تركیب ماركسیسم و اسلام سخن گفتند و اعلام كردند كه: «اینك، دریافتیم كه چنین پنداری ناممكن است». بدین ترتیب، ماركسیسم را انتخاب كه به اعتقاد آنها، «راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه كارگر زیر سلطه است». این تغییر مواضع، شكاف عمیقی را میان نیروهای سازمان ایجاد كرد. در حالی كه مجاهدین وفادار به ایدئولوژی اسلامی، مجاهدین وفادار به ماركسیسم را فرصت طلب و اپورتونیست می دانستند، مسعود رجوی فرصت طلبانه خود را از این درگیری ها دور نگه داشت و برای حفظ خود وجود

وجود اختلافات داخلی و گروه های مخالف برانداز در یك كشور، برای كشورهای ثالثی كه در برابر آن كشور نیات توسعه طلبانه دارند، همواره به منزله محركی برای آغاز جنگ به شمار می آید

كوشید. وی و طرفدارانش در ضدیت با گروه های مذهبی و نزدیكی با ایدئولوژی ماركسیسم چیزی از انشعابیون ماركسیست كم نداشتند و برخوردهای درون زندان با نیروهای مذهبی بیشتر از طرف آنها صورت می گرفت. بدین ترتیب، سازمانی كه برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی تأسیس شده بود، در گرداب انحراف افتاد و بجز چند عملیات مسلحانه، نتوانست اقدام مهمی دیگری را انجام دهد، به طوری كه حتی از حركت های توده ای سال های 1356 و 1357 نیز عقب ماند و تنها در روزهای پایانی رژیم با حمله به اسلحه خانه ها و پادگان ها توانست مقدار درخور توجهی سلاح برای رویارویی با انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن به دست آورد.

مواضع و عملكرد سازمان منافقین پس از پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسعود رجوی كه به همراه دیگر اعضای سازمان از زندان آزاد شده بود، به سازماندهی سازمان مجاهدین خلق پرداخت. افرادی كه مجددا به بازسازی سازمان پرداختند، بدون اطلاع از گذشته رجوی وی را به عنوان نخستین عضو كادر مركزی سازمان، مناسب ترین فرد برای رهبری تشخیص دادند. نخستین مخالفت جدی سازمان با نظام جمهوری اسلامی عدم شركت در انتخابات خبرگان قانون اساسی بود. آنان در حالی كه با تحریم انتخابات، خود را از یك مبارزه دموكراتیك كنار كشیده بودند، با اعلام كاندیداتوری ریاست جمهوری رجوی با نیروهای مخالف جمهوری اسلامی وارد عرصه شدند. با چنین سابقه ای، این نیروها با كاندیداتوری مسعود رجوی كوشیدند تا در انتخابات ریاست جمهوری شركت كنند، در حالی كه قانون اساسی نظام را قبول نداشتند. از همین رو، امام خمینی(ره) اعلام كرد كسانی كه در انتخابات خبرگان قانون اساسی شركت نكرده اند، حق شركت در انتخابات ریاست جمهوری را ندارند. ایشان با این اعلام منطقی، در واقع، به نیروهای معاند هشدار داد كه سعی نكنند شیوه بازی دموكراتیك را نادیده بگیرند. اما علی رغم ادامه كارشكنی های مجاهدین در مقابل نظام نوپا به آنان اجازه حضور در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی داده شد. در این میان، سازمان وزنه واقعی خود را در جامعه دریافت، چرا كه هیچ یك از 25 كاندیدای نمایندگی آنها به مجلس راه نیافتند.


ب) عملكرد سازمان در طول جنگ تحمیلی

عملكرد سازمان به منزله یك نیروی مخالف در حد و اندازه ای بود كه پیش از آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق از تحلیل ها، مواضع و نشریات سازمان بهره بردای می كرد؛ اقدامی كه موجب شد تا منافقین براساس تاكتیكشان در دوره مزبور، در مقابل آن واكنش نشان دهند و سخنگوی آنان به عراق هشدار دهد كه «مجاهدین را سبب ترفندها و معامله گری های سیاسی خود قرار ندهد»، چرا كه به قول سازمان، آنان قبلاً رژیم عراق را آزمون بودند و «وقتی با شاه... به توافق رسیدند، انقلابیون ترقی خواهان ایرانی را از عراق اخراج كردند و رادیویشان نیز یكباره چنان موضعی را اتخاذ كرد كه گویی در ایران هیچ خبری نیست».

سازمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران موضع فریبكارانه ای را اتخاذ كرد، بدین ترتیب كه در اعلامیه های آغازین خود، ضمن محكوم كردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه ها به تجویز مقامات كشور منوط دانست. با این همه، هفت روز پس از این، در اطلاعیه دیگری، از حضور نیروهای خود در جبهه های جنگ خبر داد. كم تر از یك ماه از آغاز جنگ نگذشته بود كه دادستان انقلاب اسلامی آبادان 41 نفر از اعضای مجاهدین را به اتهام جاسوسی بازداشت كرد. سازمان در اطلاعیه خود در تاریخ 27 آبان ماه سال 1359 این اقدام را ادامه فشارهای وارده بر این تشكیلات دانست و اعلام كرد: «دادستانی انقلاب آبادان حكمی در مورد خروج گروه های سیاسی از جمله مجاهدین خلق از این شهر را صادر كرده و برای این كار 24 ساعت مهلت داده است تا آن جا كه به مجاهدین خلق مربوط است، در واقع، این حكم آخرین حلقه از سلسله فشارهای مستمری است كه از اولین روزهای آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق بر نیروهای ما كه در سنگرهای مقدم نبرد در كنار مردم بوده اند، وارد می شود». آنان در حالی مدعی حضور در جبهه ها بودند كه اساساً در تحلیل هایشان این جنگ را جنگ ارتجاعی و ناعادلانه ای می دانستند. از نظر آنها، انگیزه ایران از این جنگ، صدور انقلاب [و] انگیزه عراق قطب شدن در منطقه و ادعاهای مرزی است به اعتقاد رهبران مجاهدین، «چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ دراز مدت شود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد ولی عراق علی رغم داشتن یكسری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد قادر است كه مسائلش را حل نماید». آنان پس از شكست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به بنی صدر كه طرفدارانش سرنوشتی همچون مجاهدین یافته بودند، نزدیك شدند و با فریبكاری خود را آماده حضور در جبهه ها معرفی كردند و اجازه حضور یا عدم حضور را در صلاحیت بنی صدر (فرمانده كل قوا) دانستند، نه دادستانی انقلاب آبادان. سلسله حوادث داخلی كه به غائله 14 اسفند ماه سال 1359 منجر شد، چهره واقعی مجاهدین را آشكار كرد. در این روز، طی سخنرانی بنی صدر به مناسبت گرامی داشت درگذشت دكتر محمد مصدق در دانشگاه تهراان، مجاهدین به همراه دیگر طرفداران رئیس جمهور، هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از این واقعه، مجاهدین كه آن را اجرای قانون عدالت از سوی مردم ستمدیده می دانستند، جمهوری اسلامی را به خشونت های تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید كردند. دوازده روز بعد از واقعه 14 اسفند، مسعود رجوی در پیام زود هنگام نوروزی خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحمیلی متهم كرد: «در سالی كه گذشت، ندان كاری های مفرط سیاسی، بی كفایتی در برخورد با مسائل بین المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مكانیكی انقلاب (كه گویی انقلاب هم یك كالا است) مضافاً بر همه، شقه سازی های نفاق افكنانه در صفوف خلق، كار را به آن جا رساند تا حكام مستبد عراق به فكر ارضای هوس های جاه طلبانه خود در خاك میهن ما بیفتد». در این پیام، رهبر سازمان ادعاهای دروغین سازمان متبوع خود را مبنی بر شركت در جنگ برملا كرد؛ زیرا، به اعتقاد آنان، ایران جنگ را آغاز كرده بود. بدین ترتیب، موضعگیری های بعدی مجاهدین عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی و حتی مقدسات و چارچوب های ملی را نشان داد.

پس از جریان 14 اسفند، امام خمینی(ره) در تاریخ 26 اسفند هیئتی را مأمور رسیدگی به اختلافات رئیس جمهور و دولت و مجلس كرد، اما بنی صدر و مؤتلفینش از جمله مجاهدین درصدد بودند تا همچون 14 اسفند غائله دیگری را بیافرینند. از همین رو، تصویب قانون قصاص بهانه ای شد تا جبهه ملی، هواداران خود را برای راهپیمایی اعتراض آمیز فراخواند و گروه های مخالف دیگر از جمله مجاهدین آن را فرصت مهمی بدانند. در مقابل این فراخوانی، رهبر كبیر انقلاب طی پیامی در تاریخ 25 خرددا ماه سال 1360 اعلام كردند: «واجب است مردم به بیرون بیایند نگذارند كه ضداسلام راهپیمایی نمایند». بدین ترتیب، روز25خرداد به رفراندومی مردمی تبدیل شد كه مجاهدین همواره خواهان آن بودند، اما نتیجه آن مورد رضایت آنان نبود؛ زیرا، این رفراندوم در ادامه رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن بود. از همین رو، سازمان از 30 خرداد ماه سال 1360 وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری اسلامی شد.

به اعتقاد نظریه پردازان سازمان، پایان این فاز به پیروزی آنان خواهد انجامید: «ما مجاهدین خلق با درك واقع بینانه از رژیم و آشتی ناپذیری و متعارض شدن تضاد با رژیم ضد خلق، پس از 30 خردادماه، قاطعانه استراژی مبارزه مسلحانه و در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین كننده و فاز یك تهاجمی (تهاجم به هر قسمت) و تشكیل آلترناتیو را در دستور كار خود قرار دادیم». سازمان در حالی به این فاز روی آورد كه رؤسای آن می دانستند در این مرحله، تنها می توانند به انجام ترورهای كور دست بزنند و هیچ گاه به موفقیت خود بدون پشتوانه خارجی اطمینان نداشتند. بنی صدر پیش از فرار به خیال آن كه مجاهدین نیروی درخور توجهی را در اختیار دارند، از آنان خواست تا «همه را بسیج كرده و با آزاد كردن منطقه ای از تهران و مستقر شدن در آن با رادیوی موج مبنی بر این كه نیروی ده هزار نفری در كار نیست، در واقع، حكایت از آگاهی مجاهدین از عمق نفوذشان در جامعه داشت. بدین ترتیب بنی صدر شد راه باطلی كه با مجاهدین آغاز كرده بود، با اقامت در خاك بیگانه ادامه دهد.
از تشكیل شورای ملی مقاومت تا مزدوری عراق

بین صدر و رجوی پس از فرار از ایران در پاریس به همراه حزب دموكرات كردستان، جبهه دموكراتیك ملی ایران، شورای متحد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه های ایران، كانون توحیدی اصناف، سازمان اتحاد برای آزادی كار و سازمان اقامه، شورای ملی مقاومت را بنیاد نهادند. بعدها، حزب كار ایران، جنبش زحمتكشان گیلان و مازندران، اتحادیه كمونیست های ایران (سربداران) و سازمان چریك های فدایی خلق نیز به آنها پیوستند. بسیاری از این سازمان ها، تعداد اعضایشان از انگشتان یك دست تجاوز نمی كرد و پس از سازمان مجاهدین، حزب دموكرات كردستان از همه شاخص تر بود. از همین رو، مجاهدین نقش پدرخوانده را برای شورا داشتند. سازمان به جای اصلاح اشكالات و رفع كمبودهای خود كه مورد انتقاد سایر اعضای شورا بود، به ایجاد سازمان ها و گروه های تابع خود در شورا اقدام كرد، با این خیال كه در عرصه افكار بین المللی، تركیب گسترده ای از نمایندگی تمام اقشار و طبقات جامعه را كه در شورا عضو هستند، به نمایش بگذارد. طبق میثاقی كه اعضای شورا امضا كردند، بنی صدر به عنوان رئیس جمهور نظام جمهوری دموكراتیك اسلامی و رجوی به عنوان نخست وزیر انتخاب شدند. نكته جالب این كه آنان در حالی لفظ اسلامی را برای حكومت آینده خود برگزیده بودند كه بیشتر گروه های عضو شورا، غیرمذهبی و لائیك بودند و حتی هنگامی كه این امر موجب اعتراض اعضای شورا قرار گرفت، مجاهدین اعتراف كردند كه با كنار گذاشتن لفظ اسلامی در مقابل اعتراضات مؤتلفینشان وعده سرنگونی سریع جمهوری اسلام را طی دو سه ماه می دادند و از متحدان خود می خواستند كه اعتراضاتشان را برای مجلس مؤسسان قانون اساسی بگذارند. گذشت زمان باور متحدان رجوی را نسبت به سخنانش سست تر كرد تا آن جا كه به گفته مهدی خانبابا تهرانی، رجوی در سال دوم عمر شورا در مقابل تعیین دوره سرنگونی جمهوری اسلامی پاسخ داد: «تا پایان سال آینده، نمی توانم به این سؤال جواب بدهم؛

چون، مشغول ارزیابی نیروهای خود هستیم و در میان نیروهایمان حلقه مفقوه ای داریم كه مشغول یافتن و وصل آن به سازمان هستیم». به مرورس، برای همگان ثابت شد كه این حلقه مفقوده در كجا پنهان است. آن حلقه مفقوده نه در میان نیروهای سازمان و نه در میان نیروهای متحد آن، كه دررژیم بعثی عراق بود و رجوی قصد داشت سازمان خود را باآن پیوند دهد. رهبر سازمان از همان نخستین سال سكونت در فرانسه كوشید تا از طریق پیام ها و مصاحبه هایش به دولتمردان عراق بفهماند كه او به عنوان یك نیروی اپوزیسیون می تواند با زیاده خواهی های عراق همراه كند، به طوری كه وی در مصاحبه خود در آذر ماه سال 1360 با مجله الوطن العربی می گوید: «مشكل شط العرب ظاهر قضیه است. مشكل اصلی، تهدیدهای [امام] خمینی برای صدور انقلاب به خارج است كه باعث بروز جنگ شده است. به نظر ما، شط العرب متعلق به عراق است». مسئله مطرح كردن صدور انقلاب به منزله دلیل اصلی جنگ اتهامی بود كه سازمان در تحلیل های سری خود در همان نخستین ماه های جنگ مطرح می كرد، اما نكته مهم در این مصاحبه، آن است كه رجوی تا جایی پیش می رود كه از تمامیت ارضی ایران چشم می پوشد و به طور شگفت انگیزی، اروند رود را با نام شط العرب متعلق به عراق می داند. او كه امیدوار بود با حمایت بیگانگان از رهبری اش در جنگ داخلی پیروز شود، در مصاحبه ای با مجله ساوت انگلستان خود را در نقش نیروی آلترناتیو جمهوری اسلامی تصور می كند و می گوید: «ما برای استقرار صلح برمبنای عدم مداخله در عراق آماده ایم». رجوی افزون بر ارسال پیام های محبت آمیز برای رژیم عراق، كوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همكاری با عراق كند. مجاهدین به صورت بحث های جداگانه این مسئله را در جلسات شورا مطرح می كردند و میزان موافقت و مخالفت اعضای شورا مطرح می كردند و میزان موافقت و مخالفت اعضای شورا را می سنجیدند، اما تا زمان مقرر، اجازه ندادند كه گروه های دیگر عضو شورا از ارتباط آنها با عراق آگاه شوند. پس از زمینه سازی های

لازم، مسعود رجوی و طارق عزیز در پاریس با یكدیگر ملاقات كردند.

بدین ترتیب، سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، كه همه مراحل اعم از تحریم انتخابات، مخالفت قانونی، ایجاد تشنج، ضرب و شتم مخالفان و آخر الامر عملیات مسلحانه و ترورهای كور را آزموده بود، برای دستیابی به قدرت به آخرین مرحله، یعنی مزدوری بیگانگان وارد شد؛ مرحله ای كه برگشت ناپذیرترین راه در پیشگاه خلقی بود كه آنان داعیه نمایندگی شان را داشتند.

طی ملاقات مزبور، طارق عزیز ابراز كرد: «امیدوارم در آینده نزدیك، دوست عزیزم مسعود رجوی را در پست ریاست جمهوری یا نخست وزیری ایران ملاقات كنم». اعلام این نكته بسیار آگاهانه و دیپلماتیك انجام گرفته بود. طارق عزیز درست زمانی كه بنی صدر خود را رئیس جمهور منتخب مردم می دانست و به عنوان رئیس جمهور در اتاق نزدیك مذاكره نشسته بود، این حرف را می زد. معنی چنین سخنانی این بود كه دولت عراق رچوی را منهای بنی صدر نیز قبول دارد و این سنگ بنای دیپلماسی جدیدی بود كه از این طریق، در شورا گذاشته شد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، در اعلامیه مشترك طارق عزیز و مسعود رجوی آمده بود كه «عزیز تمایل صمیمانه عراق را به امضای قرارداد صلح با در نظر گرفتن تمامیت ارضی دو كشور، احترام به آزادی عقیده ملت های ایران و عراق عدم مداخله در امور داخلی یكدیگر را به مسعود رجوی ابراز كرده است». رجوی با این ملاقات خود را تنها آلترناتیو جمهوری اسلامی تصور كرد از این زمان به بعد، مسئولیت برقرار صلح را به عهده گرفت. وی كه ادعا می كرد ملت ایران پس از شنیدن خبر ملاقات وی با طارق عزیز فریاد خوشحالی سرداده اند، در فراخوان هایش كوشید تا از طریق اقداماتی، همچون اعتصاب كارگران صنعت نفت كاركنان رادیو و تلویزیون، جمهوری اسلامی را به سازش با عراق مجبور كند.

پس از ملاقات وی و طارق عزیز، عراق به عمده ترین مركز فعالیت سازمان منافقین تبدیل شد. مسئولان سازمان از همكاری با حكومت عراق اهداف زیر رادنبال می كردند: نخست این كه از نظر جغرافیایی، عراق با مرزهای زمینی طولانی ای كه با ایران داشت، بهترین و آسان ترین مسیر برای نفوذ گروه های عضو سازمان به داخل ایران بود. دوم آن كه، سازمان با بهره گیری از كمك های مالی و تسلیحاتی سخاوتمندانه دولت عراق می توانست توان مبارزاتی خود را در برابر نظام اسلامی ایران به میزان درخور توجهی افزایش دهد. از سوی دیگر، دولت عراق علاقه مند بود با جلب حمایت این سازمان، از شبكه فعالان و حامیان این سازمان در داخل ایران برای اجرای عملیات های خرابكارانه، انجام ترور شخصیت ها، كسب اطلاعات و اخبار از اوضاع نظامی و اقتصادی كشور و تضعیف اراده مردم برای مشاركت در جبهه های جنگ بهره برداری كند. به دنبال این سیاست، پایگاه های منافقین كه تعداد آنها را هفده پایگاه بر شمرده اند، در داخل خاك عراق و در نزدیكی مناطق مرزی این كشور با ایران تأسیس شد. اصلی ترین پایگاه آنها به نام اشرف در صد كیلومتری شمال غربی بغداد واقع شده بود. بدین ترتیب، با حمایت مالی و نظامی رژیم عراق، واحدهای نظامی سازمان به سرعت سازماندهی و تجهیز شدند. براساس برآوردهای انجام شده، سازمان تعداد پانزده تا بیست هزار نیرو را در قالب ارتش به اصطلاح آزادی بخش ملی سازماندهی كرد. این سازمان هم چنین، از نظر تسلیحات مكانیزه نیز توانست امكانات درخور توجهی را جمع آوری كند، اما با وجود این امكانات، بغیر از مرحله پایان جنگ، موفق نشد عملیات نظامی مستقلی را علیه نیروهای ایرانی انجام دهد. در اوایل سال 1367، نیروهای سازمان با پشتیبانی ارتش عراق عملیاتی را با نام آفتاب در منطقه شوش انجام دادند كه با دادن تلفات فراوانی به عقب نشینی مجبور شدند.

عمده فعالیت این سازمان در خلال جنگ هشت ساله را می توان اعزام گروه هایی برای انجام عملیات های ترور و خرابكاری، به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی در داخل ایران، جاسوسی از تحركات نظامی ایران، انجام تبلیغات مسموم از طریق رادیوی اختصاصی این گروه در عراق و نیز شایعه سازی برای تحت الشعاع قرار دادن حمایت های مردمی از جبهه ها دانست. نیروهای وابسته به سازمان منافقین حضور گسترده ای در كنار نیروهای عراقی داشتند و شنود مكالمات بی سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی بیشتر از سوی نیروهای این سازمان صورت می گرفت. هم چنین، آنها به عنوان نیرویی وابسته به ارتش عراق، در سركوب قیام های مردمی این كشور نیز نقش مستقیمی را عهده دار بودند، به طوری كه در سركوب شرش كردهای شمال و شیعیان جنوب عراق سهم عمده ای را ایفا كردند و در این راستا، جنایت های بی شماری را مرتكب شدند. آنها با اطلاعات نظامی با ارزشی، كه از تحركات نظامی نیروهای نظامی ایران و مختصات دقیق پایگاه های نظامی و مراكز صنعتی در اختیار ارتش عراق قرار دادند، توانستند كمك های ارزشمندی را برای دستیابی به اهداف نظامی رژیم بغداد به آن ارائه كنند.

عملیات مرصاد

تا پایان جنگ همكاری تنگانگ سازمان با عراق در همه ابعاد روندی صعودی داشت. با پذیرش قطع نامه 598 از سوی ایران، ادعای صلح طلبی عراق در عرصه جهانی زیر سؤال رفت و چشم انداز نامعلومی بر روابط دو كشور و مشخصاً سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حاكم شد. برخلاف دوره جنگ، روند امور برای این گروه ناامید كننده و حضور آن در عراق برای رژیم بعث دردسر آفرین به نظر می رسید؛ بنابراین، سازمان به خیان یكسره كردن كار جمهوری اسلامی به فكر عملیات نظامی گسترده افتاد تا برای آخرین بار بخت خود را بیازماید. عراق نیز كه از موفقیت های به دست آمده به شدت مغرور شده بود و پایان جنگ را نزدیك می دید، درصدد برآمد تا عقب ماندگی های خود را در طول جنگ جبران كند و با اشغال مجدد اراضی ایران و به اسارت گرفتن نیروهای ایرانی، بتواند در پای میز مذاكرات از موضع قدرت صحبت كند، از این رو، هنگامی كه حملات ارتش عراق از سوی سازمان ملل و دولت ها محكوم شد و داعیه صلح طلبی این كشور زیر سؤال رفت، آنان به عنوان آخرین برگ برنده رژیم به كار گرفته شدند. هر چند سازمان كاملاً تحت سلطه و نفوذ عراق قرار داشت، اما فعالیت نظامی اش علیه ایران به عنوان یك حركت داخلی قابل توجیه بود. نكته دیگر این كه یك ماه پیش از این، پس از تصرف مهران، ارتش عراق این منطقه را به نیروهای مزبور سپرده بود. از سوی دیگر، مسئولان سازمان منافقین با آغاز مذاكرات صلح به ایستگاه آخر رسیده بودند و دیگر نمی توانستند با طرح شعار صلح طلبی خود را در افكار عمومی جهانیان به عنوان تنها طرف برقرار كننده صلح در مقابل عراق مطرح كنند. البته، وجود چنین وضعیتی پس از استقرار نیروهای سازمان در خاك عراق قابل پیش بینی بود و در واقع، آنها سال ها پیش از این انتحار سیاسی كرده و در این زمان، به صورت یك نیروی نظامی مزدور همچون فالانژهای لبنان درآمده بودند.

در سوم مردادماه سال 1367، هم زمان با آغاز حمله نیروهای عراقی از منطقه جنوب ایران، نیروهای سازمان حملات خود را علیه ایران از سمت غرب آغاز كردند. آنان قصد داشتند براساس یك برنامه زمان بندی شده 33 ساعته با بهره گیری از 25 تیپ كه مجموعاً چهار تا پنج هزار نفر را در بر می گرفتند، در پنج مرحله، از شهرهای سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوین عبور كنند و خود را به تهران برسانند. سخنگوی آنان، اهداف سازمان را از این عملیات چنین اعلام كرد: «استراتژی مجاهدین وارد آوردن هر چه بیشتر تلفات به نیروهای ایران و باز كردن راه برای یك انقلاب عمومی ضد [امام] خمینی است». هم زمان در یكی از رسانه های غربی نیز استراتژی منافقین ایجاد منطقه آزاد شده اعلام شد تا پس از پایان جنگ با استقرار در آن منطقه، منافع حكومت ایران را تهدید كنند.

رهبر سازمان كه هنوز نمی خواست باور كند كه دیگر

به عنوان طرف مذاكره صلح مطرح نیست، مذاكرات صلح از سوی ایران را مصنوعی و بهانه ای برای اتلاف وقت اعلام كرد، از همین رو، معتقد بود كه : «نباید اجازه داد رژیم ایران فرصت دیگری برای دفع الوقت بیابد از امضای قرارداد صلح طفره رود». براساس تحلیل های سازمان، جمهوری اسلامی در پی صدور انقلاب خود بود و تنها در صورتی از این اقدام و داعیه دست بر می داشت كه به مرز فروپاشی می رسید؛ موضوعی كه در حال حاضر، به دلیل آن كه به پذیرش صلح مجبور شده است، امكان پذیر می باشد. از همین رو، نیروهای سازمان از نقاط مختلف دنیا برای اعزام به ایران در عراق گردهم آمدند و هم زمان، به تشكیلات درون زندان های ایران اطلاع داده شد كه به زودی جمهوری اسلامی فرو خواهد پاشید؛ بنابراین، برای پیوستن به سازمان و ایجاد شورش در داخل زندان ها آماده باشند. عملیات فروغ جاویدان با 25 تیپ آغاز شد. هدایت عملیات مزبور را مسعود رجوی از طریق فرماندهان محورها بر عهده داشت. در این عملیات، برای هر یك از محورها به تناسب اهمیت مأموریت یك یا دو تیپ در نظر گرفته شده بود كه فرماندهان و حوزه عملیات آنان بدین قرار بود:

1) مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسئول تسخیر اسلام آباد غرب؛

2) ابراهیم ذاكری، فرمانده محور دوم و مسئول تسخیر كرمانشاه؛

3) محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان؛

4) مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین؛ و

5) محمد عطایی با معاونت مهدی ابریشمچی، فرمانده محور پنجم و مسئول تسخیر تهران.

دولت عراق نیز در این عملیات با ادواتی از قبیل 120 دستگاه تانك، چهارصد دستگاه نفربر، نود قبضه خمپاره انداز هشتاد میلی متری، سی قبضه توپ 122 میلی متری، 150 قبضه خمپاره چهارصد میلی متری، هزار قبضه تیربار كلاشینكف، سی قبضه توپ 106 میلی متری و هزار دستگاه كامیون و خودرو آنان را یاری می كرد. هم زمان با پیش روی نیروهای منافقین در عمق خاك ایران، برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و بالگردهای جمهوری اسلامی، هواپیماهای عراقی پایگاه های شكاری نوژه همدان، وحدتی دزفول و هم چنین پادگان تیپ 2 سقز و پایگاه هوا نیزوز در كرمانشاه را بمباران كردند. یك روز بعد از حمله، یعنی در 4 مرداد ماه، نیروهای سازمان با حمایت آتش توپخانه عراق به شهرهای سرپل ذهاب، كرند و اسلام آباد غرب وارد شدند. شاید در آن روز، تمام نیروهای سازمان به این یقین رسیده بودند كه به زودی به تهرانوارد خواهند شد، اما رؤیای آنان همچون رؤیای صدام در سال 1359 تعبیر نشد دو روز پس از آن، عملیات نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت عنوان عملیات مرصاد با رمز یا علی در منطقه غرب آغاز شد. در این عملیات، سه گردان از تیپ نبی اكرم، تیپ مسلم و یك گردان از ایلام حضور داشتند. طی درگیری سختی كه در منطقه چهارزبر اتفاق افتاد، بسیاری از نفرات منافقین به هلاكت رسیدند و تمام تجهیزاتشان منهدم و با بسته شدن سه راه اسلام آباد – ملاوی راه عقب نشینی نیروهای منافقین بسته شد. بدین ترتیب، در روز 7 مرداد ماه، دیگر اثری از نیروهای ضد انقلاب در منطقه نبود. طی عملیات مرصاد، 1600 تا 2000 تن از مجاهدین به هلاكت رسیده و در حدود هزار نفر از آنان زخمی شدند. بدین ترتیب، آخرین تیر رژیم بعثی عراق نیز به مؤثر واقع نشد و صدام بدون این كه بتواند منطقه ای از ایران را در چنگ یك نیروی وابسته داشته باشد تا از آن طریق بتواند به ایران فشار بیاورد، مجبور شد در 15 مرداد ماه، آتش بس را بپذیرد. عملیات مرصاد پایانی بر یك پایان بود، چرا كه سازمان سال ها پیش از این، دفتر خود را بسته بود و اگر رژیم عراق در این سال ها به آنها اجازه داد تا در پایگاه های خود در داخل خاك عراق باقی بمانند به دلیل همان دیدی بود كه عراق به سازمان داشت؛ دیدی كه با دید رژیم صهیونیستی اسرائیل به فالانژهای لبنان متفاوت نیست: نیرویی مزدور در خدمت بیگانه.


نتیجه گیری

آخرین نكته ای كه تعمق درباره آن بسیار اهمیت دارد این است كه نقطه آغاز انحراف سازمان كجا بود و چرا افراد این سازمان به راحتی هم وطنان خود را به قتل می رسانند و با دشمن خارجی كه به كشورشان حمله كرده است، همكاری می كنند؟ در پاسخ باید گفت در واقع، آنچه این روند جدایی را موجب شد در ایدئولوژی سازمان نهفته بود؛ ایدئولوژی ای كه ادعای كمال و برتری نسبت به دیگر ایدئولوژی ها راداشت، از همین رو، اعضای سازمان را به مطلق انگاری دچار كرد، به طوری كه در این مطلق انگاری، هر كس جز خود را در مسیر باطل دیدند. التقاط در اندیشه، انحراف دیگری بود كه سازمان از همان روز نخست تشكیل، بدان دچار شد؛ نكته ای كه یكی از حمید شوكت در كتاب نگاهی از درون به جنبش چپ ایران به هوبی آن را گوشزد كرده است: «خطای دیگر مجاهدین قضیه التقاطی بودن مجاهدین در جهان بینی است كه در این زمینه هم، دچار یك توهم شده اند و گاهی رهبری آنها با چپ ایران به گونه ای سخن می گوید كه گویی مرجع گروه های چپ ایران نیز هست و در مورد مسائل ماركسیسم – لنینیسم با هر مقوله دیگری دارای حق فتواست. این رفتار در برخورد با ملیون نیز دیده می شود. آنها در برخورد با ملیون نیز به گونه ای سخن می گویند كه گویی وارث غیر مستقیم و رهبر جنبش ملی ایران هستند.

در زمینه اسلام مسائل مذهبی كه كه خود را راستین تر از دیگران می دانند. اینها همگی نشان انحصار طلبی در اندیشه مجاهدین استو امر چنان به آنها مشتبه شده كه خود را وكیل و وصی جنبش ها و گرایش های سیاسی ایران می پندارند».

البته، یادآوری این نكته نیز لازم است كه وجود شخصی مانند مسعود رجوی با داشتن سابقه همكاری با ساواك در رأس چنین سازمانی، نمی تواند سرنوشتی بهتر را برای آن رقم بزند.

در واقع، عملیات مرصاد شلیك نهایی به سازمان بود، چرا كه آنان پس از افتادن به دامان عراق از دید مردم ایران به یك طرف جنگی تبدیل شدند و فرصت هر گونه بازگشت را از خود گرفتند. امروز، سازمان مانند بیمار محتضری است كه سرنوشتش به سرنوشت بیمار در حال احتضار دیگری پیوند خورده است. از همین رو، این روزها در جراید می خوانیم كه سازمان مجاهدین با اندك طرفدارانش در عراق در پی جایی برای استقرار است.

پایان

[ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ amir ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ممنونم که به وبلاگم سرزدید امیدوارم نظر فراموش نشده باشه....
نویسندگان
نظر سنجی
ایا با بسته شدن این وبلاگ موفقید؟



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس



فال حافظ





قالب و کدهای جاوا
Up Page
abzareweb